|
|
|
|
|
هر متنی به قول امبرتو اکو، دو نوع خواننده دارد. اگر رمان را، به تاسی از اکو، به جنگلی تمثیل کنیم، خوانندگان نوع اول، به محض ورود به جنگل، در جستجوی راه خروج از آنند. پایان داستان را بیش از خود داستان دوست میدارند. فرصت غور و تامل ندارند. پرسه ای در حاشیه ی متن را، حتی اگر به سودای اندیشیدن هم باشد، اتلاف وقت می دانند. پیچیدگی بکی را هم چندان بر نمی تابند. خوانندگان نوع دوم به هر درخت جنگل دل بسته اند. درباره ی شاخ و برگ و ریشه های هر یک از درخاتن کنجکاوند. هر متنی را بالمآل داستانی ناتمام می دانند. می خواهند با غور و وارسی،نقشی در تکمیل متن بازی کنند. متن را نه صرفا به شوق رسیدن به پایان که به سودای خواندن یک یک کلماتش می خوانند. عباس میلانی، تجدد و تجدد ستیزی در ایران، ص 242
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:6 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
نقل است که از بزرگان بصره یکی درآمد و بر بالین رابعه نشست و دنیا را می نکوهید سخت. رابعه گفت تو سخت دنیا را دوست می داری. اگر دوست نمی داشتی آن را یاد نکردی که شکننده ی کالا، خریدار بوَد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:35 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
محمد رسول خدا و کسانی که با او هستند بر کافران سخت گیرند و در بین خود به رافت و رحمت رفتار می کنند سخت گرفتنش را از باب هم کیشی می گیرم و سپاس به جا می آورم کاش باران بر سرزمین بی اعتمادی ببارد و دانه های اعتماد جوانه زنند. در سرزمینی به نام ایران بسی یافتنش مشکل است اعتماد را و چه تشنه است ایران پیمودن مسیر زندگی در آن سخت ترین کار است هر چند انسان برای زندگی آفریده شده است نقل است در زمان ماضی برای پیداکردن سفیر برای فرانسه از بس آدم نداشتیم که زبان فرانسه بداند به ناچار فردی را فرستادیم که ترکی میدانست تا از آنهایی که ترکی می دانند برای ارتباط با فرانسویان بهره بریم سال ها باید که راه عشق را پیدا کنی این ره رندان میخانه است راه ساده نیست تا اسیر رنگ و بویی بوی دلبر نشنوی هر که این اغلال دارد جانش آماده نیست در سرزمین آرمانی ما مسلمانان بخشش جایگاه رفیعی دارد و زود قضاوت نکردن نیز توصیه ی بسیار شده است حقیقت چه نزدیک است در گفتار و چه دور از عمل ... ... ... ... بیان آنچه در دل آدمی رنج می آفریند به آشفته گویی می انجامد
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 23:50 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
هوا اینجا بس ناجوانمردانه سرد است شب و روز هنگام بعضی ها یه هفته بیشتره که گاز ندارند و خیلی ها . . . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:35 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
برای دوستی که دوستیمان از کتاب خانه آغازید:
هفت شهر عشق را عطار گشت او هنوز اندر خم یک کوچه است وان یکی اندر خمش گم گشته است وان دگر هم عاشق است و خود پرست من در این حیرت سرا وامانده ام عاشق هستم؟ واله هستم؟ یا که مست؟! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 17:36 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
فروغ بخش شب انتظار آمدني است رفيق آمدني، غمگسار آمدني است به خاك كوچه ي ديدار آب مي پاشند بخوان ترانه، بزن تار، يار آمدني است ببين چگونه قناري ز شوق مي لرزد؟! مترس از شب يلدا، بهار آمدني است صداي شيهه ي رخش "ظهور" مي آيد خبر دهيد به ياران، سوار آمدني است بس است هر چه پلنگان به ماه خيره شدند يگانه فاتح اين كوهسار آمدني است مرتضي اميري اسفندقد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 17:40 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
جامهاي كاو نشود غرق به خون بهر وطن
سال هاست از تو و عقب ماندگيت مي نويسند به نظر دكتر سريع القلم ما بسيار عجوليم و بسيار کوتاه مدت فکر و زندگي مي کنيم و بسيار هم دنبال جواب هاي سريع هستيم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 18:29 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
سال ها می گذرد حادثه ها می آید و من اما من_ایرانی در خوابم ترکی ضرب المثلی هست که می گوید: یاتانی اویاتماغ اولار اما اوزون یوخولوغا وورانی هئچ واخ اویاتماغ اولماز سرزمین زیبایی به نام ایران که به گربه ای ملوس میماند در دل سگان خونخوار که دل در دریدنش بسته اند مردمانی دارد انگار همه در خواب اما نه در خواب که خود به خواب زده اند. بهار سرود: این دود سیه فام که بر بام وطن خواست از ماست که بر ماست دوستی از پیچیدگی روح ایرانی می گفت از این که اصلا قابل پیش بینی نیستند و این تمام معادلات طراحی شده برای انقیاد انها را به هم می ریزد تازگي ها به مطالعات و مباحث استراتژيك علاقه مند شده ام . به برنامه ريزي براي فراتر از كنون. همان چيزي كه تا تاريخ را به عقب ببريم نشاني از ان در ايران نمي يابيم و در زمان هايي شايد . . . گرفتاري اي كه برايم در نگارش پايان نامه حاصل امده و در واكاوي مساله به بي برنامگي و ترجيح مسايل آني بر مباحث اثر گذار دير پاسخ ده رسيده ام . چيزي كه ندارم و چه بد كه ندارم. حتما در طرح هاي ضربتي دولتي يادتان هست آقاي خاتمي برنامه سامان دهي اقتصادي ارايه كردند و آقاي احمدي نژاد طرح بنگاه هاي زود بازده! و چقدر بي تحمل بوديم براي به بار نشستن برنامه هاي پنج ساله وقتي رييس جمهوري انتخاب مي كنيم انتظار داريم يك شبه معجزه شود. مساله اي كه هزاران سال براي شكل گيري اش زمان هدر داده ايم ، امروز با عجله اي كه براي برطرف شدنش داريم سالي نيز بر آن هزار سال مي افزاييم. برنامه بيست ساله نوشتيم تا ايران اول شود يك سال نكشيد همه پسمان راندند نام وبلاگ را به راهبرد تغيير مي دهم و در اين باب خواهم نگاشت كه آينده از آن ماست. با محوريت مطالعه رفتار روسيه و كشور همسايه ، آذربايجان. باشد كه اين نام هر روز در مقابلم قد علم كند تا يادم باشد اگر روزي خاطر من تنها شد زود از روزمرگي، خود برون اندازم شايد بتوان كاري كرد شايد مي توان آري آري راستي خبر ترور بي نظير بوتو رو كه شنيدم شوكه شدم. بي نظير بوتو ، بي نظير بود اولين زن مسلماني كه نخست وزير شد چند وقت پيش كه به وطنش برگشت انگار . . . ساختن هر ويرانه اي، هزينه دارد حتي هزينه كردن جان! شهيدش مي خونم چون خونش از جهل و ناآگاهي قاتلينش ريخته شد. تحليل وضعيت حاكم بر پاكستان واقعا پيچيده است. ارتشي مقتدر در عالي ترين سطوح نظامي مناطقي در خارج از نفوذ دولت مركزي پايتخت در گوشه كشور ارتباط بسيار گسترده با انگلستان حضور فرقه هاي متعدد اسلامي و در عين حال همسايگي با هندوان پرورنده ي طالبان و در صف مقدم مبارزه با القاعده |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 15:40 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
من دوره ی دبیرستان رو شبانه روزی بودم. سال های ۷۴ تا ۷۶ دبیرستان نمونه ی سعدی تبریز.
ورودی های شهرستانی ما هجده نفر بودند. فضای قبل از خاتمی واقعا فضایی سرشار از خفقان بود. اولین بار با دکتر شریعتی با کتاب فاطمه فاطمه است بوسیله ی روح الله اشنا شدم. خود سانسوری و من ایرانی ما همیشه از سانسور می نالیم اما باید به این نکته توجه داشت سانسور بیشتر زاده ی ویژگی ها و قابلیت های قوم ایرانی است که زمینه را برای سانسور فراهم می اورد. یادمه حتی شنیده بودم که هر کسی کتاب پدر مادر ما متهمیم شریعتی رو داشته باشه اعدام میشه!! انقدر گفته شده بود که حتی سازندگان شایعه نیز باورشان شده بود! از معدود نشریه هایی که در ان دوران مطالبی در نقد دولت مقتدر رفسنجانی می نوشت و برای ما قابل دسترس بودنشریه ی پیام دانشجو بود که ان هم هر از چندی توقیف می شد. یادمه اهر اقای ... این نشریه را توزیع می کرد و یکی از دوستان از بس در این فضا غوطه ور بود می گفت وی لیست خریداران را به اداره ی اطلاعات می دهد. بعدها فهمیدیم که چگونه لباس را پشت و رو تن آدم می کنند. در آن جمع هجده نفره همه همه را متهم به جاسوسی می کردند. فضا برای اندیشه انقدر تنگ بود و اندیشه ها انقدر محدود که کسی نمی توانست به فضایی بالاتر قدم نهد و باز کاود که ایا یک دسته دانش اموز دبیرستانی روستایی که از کتاب فقط کتب درسی را می شناختند و از اندیشه فقط حل تمرین های استاد و از اعتراض فقط کیفیت غذای دبیرستان - ان هم فقط در بین خود- چه چیز برای گزارش دادن می توانستند داشته باشند؟ تو یه رمان مربوط به خاطرات یک خلبان ایرانی در زمان جنگ می خواندم از هر سه نفر عراقی یک نفر مامور استخبارات(اداره ی اطلاعات عراق در زمان صدام) می باشند یعنی هر خانواده ای حد اقل یک جاسوس! تبلیغات صدام تا چه حدی قوی بود که افراد خود باور کرده بودند ان که کنارشان نشسته و برادر یا دوستش می خواند جاسوس است و باید از وی ترسید! اگر اینگونه بود پس زمان حمله ی امریکا این همه نیرو کجا رفتند؟ من کتاب فاطمه فاطمه است را در لفافه ای خواندم و هیچ اتفاقی نیافتاد. هنوز همان نوجوان قبلی بودم و جملاتی بر ضد حکومت ندیدم. بلکه حتی همان سخنانی بود که از اینجا و انجا شنیده بودم فقط از زبان دیگر و شکلی دیگر. چه دوستی ها که به خاطر سو ظن از هم گسست. و هیچ پایه ای نداشت . آب را گل نکنیم . . . اما در سرزمینی که آب ها همه گل آلودند و نمی توان با چشمانی باز شنا کرد چه باید کرد؟ باید عینک هایی ساخت برای بهتر دیدن سرزمین بی اعتمادی سرزمین تردید سرزمین . . .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:21 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
گرامی باد یاد و خاطره ی قربانیان زلزله ی بم فراموش مباد یاد بازماندگان و آنان که ناچار شدند زندگیشان را از صفر شروع کنند
الان چهار سال از آن حادثه ی دلخراش سپری می شود نمی دانم آن پیر زنی که وقتی به چادرش رفتم در سرمای کویری شب های زمستانی بم فقط یک پتوی سربازی داشت الان چه می کند؟ یا آن دخترک یتیمی که از نجابت و فقط به جرم اینکه دختر بود و این در جامعه ی ما یعنی بزرگترین دلیل برای بی مهری . واقعا چه دیدگاهی نسبت به هم وطنانش پیدا کرده. وقتی حدود بیست روز از زلزله سپری می شد و همه تقریبا در چادر ها اسکان پیدا کرده بودند و امداد حالتی مرتب تر گرفته بود و بحران در حال فروکش بود این دختر اما نمی توانست به مسوولین توزیع مایحتاج اولیه مراجعه کرده و حق مسلمش را دریافت کند. یاد محمد رضا به خیر . پدر محمد رضا تکنسین برق بود و محمد رضا عاشق مهندسی برق. پدرش در حادثه زلزله کشته شده بود و او حالا تنها مرد خانه بود . یاد آقای ابراهیمی به خیر . شب و روز نمی شناخت برای کار کردن. کارمند بخش تاسیسات دانشگاه تبریز بود و در یک کلام می توان گفت یک جوانمرد. محمد رضا در کارهای تاسیساتی به ایشان کمک می کرد.از اولین روز های زلزله تا حدود دو ماه در بم بود . واقعا دل شیر می خواست در آن فضا تا آن مدت ماندن با تمام ناملایمات مسوولین و در برخی موارد مردم که کاستی ها را به افرادی مثل آقای ابراهیمی نسبت می دادند. ولی واقعا سعه ی صدر ایشان بالا بود و دم بر نمی اورد. چون اقای ابراهیمی یک دفعه برای رفتن تصمیم گرفتند و فرصتی برای خداحافظی نداشتند محمد رضا نیز نتوانست با ایشان خداحافظی کند. داشتم چند تا چادر تازه نسب می کردم. حوالی ظهر بود که محمد رضا اومد. سراغ آقای ابراهیمی رو گرفت . گفتم مگه باهاش خداحافظی نکردی؟ - منظورت چیه؟ - آقای ابراهیمی رفتن. محمد رضا نشست. سست شدن پاهایش را به وضوح احساس کردم. بی وفایی دنیا را که هر که را بیشترش دوست داری زودتر باید از ویش جدا شوی. محمد رضا دوباره یتیم شده بود. پدرش . . . اشک از چشمان معصومش باریدن گرفت و پشیمان از این خبر . . . هیچ حرفی برای دلداری دادن نداشتم. فقط توانستم محمد رضا را در فضایی که بود تنها گذارم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 11:38 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
میخواستم کتابم را نذر تو کنم به چشمهایت نگریستم چشم نداشتی میخواستم ببوسمت به صورتت نگاه کردم چهره نداشتی میخواستم دستت را بگیرم دست نداشتی حرفهای دلنشین مرا نشنیدی گوش نداشتی دوست داشتم چیزی بگویی زبان نداشتی میخواستم کنارت بنشینم کناری نداشتی میخواستم کتابم را نذر تو کنم اسم نداشتی شعرم را کبوتر پس آورد در این دنیا زنی آنطور که باید پیدا نمیشود! برگرفته از كتاب" شعرهاي عزيز نسين" ترجمه رسول يونان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 18:14 توسط خادم القرآن
|
|
||