|
|
|
|
|
لاف عشق و گله از يار، بسي لاف دروغ عشق بازان چنين مستحق هجرانند مي دانم در برم هستي كمي آن طرف تر پشت ميله ها دست دراز مي كنم مگرم چشم سياه تو بياموزد كار ور نه مستوري و مستي، همه كس نتوانند گر شوند آگه از انديشه ي ما مغبچگان بعد از اين خرقه ي صوفي به گرو نستانند زاهد از كوچه ي رندان به سلامت بگذر تا خرابت نكند تهمت بد نامي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:58 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
نمي شود آري (( نمي شود كه بهار از تو سبزتر باشد گل از تو گلگون تر اميد از تو شيرين تر نمي شود كه تو باشي من عاشق تو نباشم )) (( نادر ابراهيمي )) نمي شود مي دانم با تو هستم آري |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 17:51 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه وقتی خبری در مورد نمایندگان مجلس می شنوم یا می خونم که در مورد مسایل ملی یا بین المللی نظر دادن یک آن ناخواسته وکیل المله ی اهر در اندیشه ی من حضور می یابد و خودی می نمایاند که . . . حتما قصدش این است که بگوید من هم هستم تا درباره ی لوله کشی گاز به اهر و از سطح ایمنی شبکه گاز ساختمان مجلس صحبت کنم البته به نظر من هیچ ایرادی به این نماینده ی محترم وارد نیست. من معتقدم به این آیه ی شریفه که می فرماید: همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه آن قوم خود سرنوشت خود را تغییر دهند. و به یاد مطلع شعر بهار بر پشت جلد کتاب جامعه شناسی خودمانی می افتم که این دود سیه فام که بر بام وطن خواست از ماست که بر ماست وقتی معیار ما برای انتخاب نماینده ی مجلس پسر خاله بودن- همسایگی - آسفالت خیابان - یافتن شغل برای دختر یا پسر بی کارمان - یک شام مفصل در روز رای گیری - پنج هزار تومن پول همراه یک قوطی تن ماهی - یک مرغ زنده که از بالای دیوار به حیاط خانه پرتاب می شود - توصیه ی یک صاحب منصب و و و و و و و و و و و و و و و و و و بهتر است نشمارم آری آبروی هم شهریانم به بیشتر از درد دل من با خویشتن می ارزد اما باید که غده های چرکین جهل و بی تفاوتی را کند. آیا غیر از اینست؟ در روزگاری که برای بودجه ی مملکت تصمیم گیری می شود ما انتظارمان اینست که با تدبیر نماینده مان حق شهروندان به آنها تعلق بگیرد در عرصه ی شهری استانی ملی و فراملی ما را چه می شود وقتی فردی در تبلیغات برای کاندیداتوری مجلس فقط از ناکارآمدی نماینده ی قبلی سخن می راند و در عین حال خود جای گزینی برای آن ارایه نمی دهد و فقط فرایندی را طراحی می کند برای بازتولید گذشته. همه ی کاندیداهایی که برای جلوس بر اورنگ یشمین وکیل الملگی شهروندان اهر و هریس آماده می شوند به ترفندهای بسیار مدرن برخی توجه نمایید: آن یکی که پزشکیست بنا به قول هم ولایتی ها حاذق ! و البته بس رئوف و فقیر نواز(در ادبیات جامعه شناختی پوپولیست){البته تازگی ها شده آن دو تا} البته همین مدت هم برای طبقه ی پایین جامعه که توان تامین هزینه ی مراجعه به پزشک و درمان را ندارند غنیمتیست به فقرای عزیز توصیه می شود مریض شوند وان دیگری که خود را برنامه ریز اجتماعی معرفی می کند و بقالان مجبورند برای گرفتار نشدن در احکام اداره ی بهداشت عکسش را بر روی ترازو بعضی ها متخصص مسکن تشریف دارند آن دیگری که به معلمین چشم دوخته و خسته شدم دیگران در پست های بعدی نکنه از دیگران ترسیدم یا شاید طرفدارشون هستم منم بالاخره یکی از این هم شهری ها هستم خوب حدود چهل کاندید برای یک صندلی اوج دمکراسی خواهی در اهر خدا سهراب سپهری را بیامرزاد: مانده تا برف زمین آب شود مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر ناتمام است درخت ... تشنه ی زمزمه ام
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:46 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
بي كاري معضلي به نام بي كاري براي مليون ها ايراني و دولت مردان عاجز از يافتن راهي براي برون رفت از آن انديشه ها به كار مي افتند تا راهي بيابند و چاره اي نمايند و مي گويند يافتند: بازنشتگي زود هنگام ولي نه نمي شود دولت توان پرداخت هزينه اش را ندارد و جامعه تاب تحمل بار تورمي اين اقدام را باز صاحب نظران به انديشه مي نشينند و دليلي ( بخوانيد بهانه) تازه بتراشند و مي يابند : مهاجران افغاني حتما خيالشان اين هست كه هر چه مقام و منصب بوده افغاني ها گرفته اند و سر ايراني ها بي كلاه مونده همه ي مشاغلي كه افغاني ها دارند رو مي تونيم تو يك گروه قرار بديم: كارگري در نازل ترين سطح و بالاترين وجدان كاري و كدامين ايراني تحصيل كرده است كه حاضر شود كارهايي را كه افغاني ها براي ما انجام مي دهند حتي با پايين ترين سطح انضباطي انجام دهد؟ به نظر شما اگه افغاني ها رو بيرون كنيم مشكل ما حل مي شه؟ تا حالا به اين كار غير انساني و پر سود خود انديشيده ايم كه حدود يك مليون كارگر افغاني با كمترين دستمزد و بيشترين بهره كشي بدون پرداخت حق بيمه و در عين حال عدم توجه به نيازهاي اوليه ي بهداشتي با بالاترين ضريب ناامني اجتماعي براي زندگي عادي و تحقير توسط هر كس و ناكس بايد چقدر انسان هاي شريف و بزرگواري باشند كه خم به ابرو نمي آورند؟ قرن ها پيش چنگيز به ايران هجوم آورد ( بماند كه آغازگر جنگ ما بوديم با كشتن بازرگانان) و هنوز از حافظه ي تاريخيمان نرفته كه با كشورمان چه ها كرد؟ به نظر شما در عصر جديد با اين همه امكانات براي ثبت وقايع از حافظه ي افغاني ها خواهد رفت ظلمي كه بر آنان مي رود؟ هرگز انگار، هرگز! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 11:11 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
هیچ چیز برای نوشتن ندارم فقط برای فرار از فشاری که پایان نامه روی مغزم میاره کارایی هستم یه جوری میشه گفت دارم منفجر میشم اگه آدم تو دنیا کسی رو نداشت باهاش حرف بزنه و دوستش داشته باشه می مونه : آرام آزاد و خوش به حال و وقتی می بیندش راستی اگه یه نفر دور از همه ی آنانی که دلش براشون تنگ می شه یهویی هوای دوستان بکنه و امکان دیدارشون رو هم نداشته باشه چیکار باید بکنه؟ ............................... های
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 17:24 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
انسان بايد طوري از دنيا برود كه بتوان آن را شاهكار انساني و حماسه تلقي كرد. مُردنِ عادي هيچ ارزشي ندارد؛ چيزي است مثل خود را حلق آويز كردن! ارنستو چه گوارا ماركسيست ها دوباره زنده شده اند آتش زير خاكستري كه دوباره فيلشان ياد هندوستان كرده مدتي مي شود ايميل هايي با مضامين ماركسيستي
و به عنوان مانيفيست دريافت مي كنم. به نظر مي رسه دوباره مبارزه اي در راه است چه بايد كرد با آن ها؟ طوفان نزديك است وبلاگ نويساني كه از رنگِ چه مي نويسند و شايد ندانند از چه! مي نويسند! روزنامه ها، كتاب ها، داستان ها وبلاگ ها و سايت هايي كه همه رنگ سرخ را برگزيده اند براي انديشه آيا دنيا دوباره تصفيه هاي استاليني را تجربه خواهد كرد؟
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:22 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
O freedom! You are here Beside me In this cage I try to receive you without any difficulty And It's Impossible! You know surely I am the Exterminator of Impossibility .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 18:15 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
و «قاف»
ناگهان چقدر زود دير شد و چه زود پايان يافت قيصر روحش شاد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 18:10 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
شايد بتوانند همه ي گل ها را سر ببرند اما اما اينكه جلوي آمدن بهار را بگيرند، هرگز! پابلو نروادا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:46 توسط خادم القرآن
|
|
||
|
|
|
|
|
هنوز كه بيست سال از برقراري آتش بس بين ايران و عراق مي گذارد ديگه بزرگان قوم يادشان مي رود كه طولاني ترين جنگ قرن ماضي كه قرن توسعه در
جهان لقب گرفته و مدعيانش از آزادي و مبارزه با تضييع حقوق اوليه ي بشر! سخن
مي رانند هشت سال بي امان بر مردمان اين سرزمين تحميل شد ديگه كسي حتي يادي از فرزندان اين سرزمين كه سال ها بعد از جنگ در غرب ايران
به دنيا آمده اند نمي كند كسي حتي به خود اين زحمت را نمي دهد كه در چرايي معلوليت اين عزيزان بيانديشد! اي كاش آناني كه به حقوق مسلم ما در انرژي هسته اي مي انديشند به حقوق مسلم
اين هم وطنان معصوم نيز حتي اگر شده به مدت چندين لحظه، بيانديشند و به ياد
آورند كه نمايندگي اين افراد نيز در مجامع جهاني بر عهده ي آنهاست. اي كاش آناني كه به برپايي عدالت در سراسر جهان مي انديشند و سوداي اداره ي جهان
در سر مي پرورند اي ن اصل مديريتي را بلد باشند كه اگر به برساختن درون نپردازند
هرگز در عرصه ي جهاني توفيقي نصيبشان نخواهد شد. آري اين معلوليت ها اثر بمب هاي شيميايي اي مي باشد كه صدام ملعون با كمك و نظر
مساعد آلماني ها فرانسوي ها و ده ها مثل اين ها بر سرمان باراند. همان هايي كه ادعاي آزادي و دفاع از حقوق بشرشان گوش ها را كر مي كند بزرگ ترين منطقه هاي آلوده به مين در سرزمين عزيز ما ايران و اكثر آن نيز در سرزمين
مظلوم كردستان قرار دارد بايد ياد آور شد تا بالاخره گوشي شنوا پيدا شود و بشنود كه برخورداري از سرزميني عاري از مين و معاينه ي رايگان قربانيان جنگ
مسلم ترين و ابتدايي ترين حق يك دختر بچه ي سردشتي است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 16:0 توسط خادم القرآن
|
|
||