تبليغاتX
راهبرد

راهبرد

جدا ساختن عوامل ذیربط از عوامل بی ربط , آغاز شناخت است. رایشنباخ

 

هر روز صبح که آفتاب طلوع میکند

به جشن می نشینم

به این امید که شاید امروز سالروز تولدت باشد ...

 

صبحگاه ۱۶/۸/۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:24  توسط حیران  | 

 

نمی دونم چرا سوالات اساسی زندگی میتونن در گیر و دار زندگی به راحتی زیر گرد و غبار روزمره گی ها پنهان بشن؟

چرا آدما به راحتی دردهاشون رو مرهم میذارن؟

چرا به راحتی به قضاوت میشینن و همه چیز را با یه پیشداوری ساده خراب میکنن؟

و چرا حاضر نیستن حقیقت رو در جستجو بنشینند؟

اگه بتونم خودم رو در جرگه ی ادما حساب کنم همه ی این سوالات در مورد من هم صدق میکنه

اما معلوم نیست که ادمی کیست و چه معیاری برای ادم بودن هستش تا بشه گفت که من هم ادمم یا نه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 13:33  توسط حیران  | 

 

و اما من

و اما تو

تو از دل می سرودی

تو از آدم شدن داد سخن راندی

تو گفتی آرزویت را

دلت می خواست دنیا خانه ی مهر و محبت بود

دلت می خواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند

تو از شیرینی و از فرهاد می گفتی

تو می گفتی

چه شیرینست وقتی دل ها از مهر آکنده است

چه شیرینست وقتی آفتاب دوستی در آسمانِ دهر تابنده است

چه شیرینست وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است

 تو از دل می سرودی

از عشقِ خودت دادِ سخن راندی

تو گفتی خواستت این بود

دلت می خواست

عشقت را نمی کشتند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 12:46  توسط حیران  | 

 

یادت هست گفتم :

از ماجرای عشقت روسفید بیرون آمد

دلم نه

موهایم را میگویم

 

حالا میخوام بگم:

اگه عهدمون رو بشکنی

منم میشکنم

عهدمون رو نمی گویم

خودم میشکنم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:16  توسط حیران  | 

 

 

Life is not like a game that when “GAME OVER” click a key & start a game at first level

In life you lost time & this never back AGAIN

 

اینو یه جا خوندم اما منبعش یادم نیست

صابش منو ببخشه!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:57  توسط حیران  | 

توي اين دنيا آدم هايي هستند كه مسووليت­شان تغيير وضعيت حاكم بر دنياست!

نميشه از اونها انتظار داشت مثل بقيه زندگي كنند.اصلا ويژگي تغيير، داشتن تفاوت است.

انديشه به شكل ديگر

خنده و گريه نيز ديگرگونه

البته انتظاري نيست كه زندگي، ازدواج، تحصيل و حتي مرگ آنها نيز مثل بقيه باشد.

اگر قرار باشه يه مرده از قرن بيستم رو دوست داشته باشم به تمام هيات زنده ها؛

اسم چند نفر بدون پس و پيش و تقدم و تاخر مي آد:

راسل، پوپر، اينيشتين

و شايدم

نميدونم ديگه چه كسي كنار اينا بياد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 0:34  توسط حیران  | 

هميشه آنچه يافته ايم، فقط حاوي بخشي از حقيقت نادانستگي ماست

و كثيري از حقيقت نادانستگي ما خفته است.

 مسلما قضاوت درباره¬ي ديگري نيز بر مبناي بخشي از حقيقت؛قضاوتي عقيم خواهد بود.

 هماره آنهايي به قضاوت مي نشينند كه بهره¬ي اندكي از حقيقت برده¬اند.

كساني كه بيشتر از پنهاني حقيقت كلي آگاهند، كمتر به قضاوت مي نشينند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 23:45  توسط حیران  |