هر روز صبح که آفتاب طلوع میکند
به جشن می نشینم
به این امید که شاید امروز سالروز تولدت باشد ...
صبحگاه ۱۶/۸/۸۸
جدا ساختن عوامل ذیربط از عوامل بی ربط , آغاز شناخت است. رایشنباخ
هر روز صبح که آفتاب طلوع میکند
به جشن می نشینم
به این امید که شاید امروز سالروز تولدت باشد ...
صبحگاه ۱۶/۸/۸۸
نمی دونم چرا سوالات اساسی زندگی میتونن در گیر و دار زندگی به راحتی زیر گرد و غبار روزمره گی ها پنهان بشن؟
چرا آدما به راحتی دردهاشون رو مرهم میذارن؟
چرا به راحتی به قضاوت میشینن و همه چیز را با یه پیشداوری ساده خراب میکنن؟
و چرا حاضر نیستن حقیقت رو در جستجو بنشینند؟
اگه بتونم خودم رو در جرگه ی ادما حساب کنم همه ی این سوالات در مورد من هم صدق میکنه
اما معلوم نیست که ادمی کیست و چه معیاری برای ادم بودن هستش تا بشه گفت که من هم ادمم یا نه؟
و اما من
و اما تو
تو از دل می سرودی
تو از آدم شدن داد سخن راندی
تو گفتی آرزویت را
دلت می خواست دنیا خانه ی مهر و محبت بود
دلت می خواست مردم در همه احوال با هم آشتی بودند
تو از شیرینی و از فرهاد می گفتی
تو می گفتی
چه شیرینست وقتی دل ها از مهر آکنده است
چه شیرینست وقتی آفتاب دوستی در آسمانِ دهر تابنده است
چه شیرینست وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است
تو از دل می سرودی
از عشقِ خودت دادِ سخن راندی
تو گفتی خواستت این بود
دلت می خواست
عشقت را نمی کشتند
یادت هست گفتم :
از ماجرای عشقت روسفید بیرون آمد
دلم نه
موهایم را میگویم
حالا میخوام بگم:
اگه عهدمون رو بشکنی
منم میشکنم
عهدمون رو نمی گویم
خودم میشکنم
Life is not like a game that when “GAME OVER” click a key & start a game at first level
In life you lost time & this never back AGAIN
اینو یه جا خوندم اما منبعش یادم نیست
صابش منو ببخشه!
توي اين دنيا آدم هايي هستند كه مسووليتشان تغيير وضعيت حاكم بر دنياست!
نميشه از اونها انتظار داشت مثل بقيه زندگي كنند.اصلا ويژگي تغيير، داشتن تفاوت است.
انديشه به شكل ديگر
خنده و گريه نيز ديگرگونه
البته انتظاري نيست كه زندگي، ازدواج، تحصيل و حتي مرگ آنها نيز مثل بقيه باشد.
اگر قرار باشه يه مرده از قرن بيستم رو دوست داشته باشم به تمام هيات زنده ها؛
اسم چند نفر بدون پس و پيش و تقدم و تاخر مي آد:
راسل، پوپر، اينيشتين
و شايدم
نميدونم ديگه چه كسي كنار اينا بياد.
و كثيري از حقيقت نادانستگي ما خفته است.
مسلما قضاوت درباره¬ي ديگري نيز بر مبناي بخشي از حقيقت؛قضاوتي عقيم خواهد بود.
هماره آنهايي به قضاوت مي نشينند كه بهره¬ي اندكي از حقيقت برده¬اند.
كساني كه بيشتر از پنهاني حقيقت كلي آگاهند، كمتر به قضاوت مي نشينند.